Daisypath Anniversary tickers Lilypie Second Birthday tickers در آستانه 26 سالگی - یادداشت های یک سمیرا
X
تبلیغات
پیکوفایل
رایتل
شنبه 11 بهمن‌ماه سال 1393

به نام خدا

این روزا کمی غمگینم..... دلیل خاصی نداره همینطوری تووو لاک خودمم! و سریع به اطرافیانم واکنش نشون میدم حتی پسرک!

احساس تنهایی میکنم.... 

دوس دارم ساعت ها به یه چیزی فکر کنم که حتی نمیدونم چیه!!!!

و اینا در آستانه 26 سالگی کمی عجیبه برام!!! شایدم دارم افسردگی میگیرم!!

فردا تولدمه.... تولد 26 سالگی.... دارم با 25 سالگی خداحافظی میکنم!! به همین راحتی...... راستش 25 سالگی برام سال پخته شدن بود! یعنی خیلی چیزا رو فهمیدم و خیلی چیزا رو هم درک کردم!!!!

و الان میفهمم که یه آدم 26 ساله باید خیلی شیک و پیک و مدرن باشه! و همینطور خیلی هم حالیش باشه از هر لحاظ

تووو این مدت همش بیرون بودم! و از حراجی های زمستونی لذت بسیار بردم!!! پسرک البته گاهی یار خوبی بود و گاهی نه!

چن روز پیش که باهاش رفته بودیم پارک با یکی آشنا شدم.... اهل اینجا نبود.....یه دختر 4 ساله داشت....

به من گفت تو خاله رادینی؟؟؟؟ گفتم نه! گفت پس عمه اش هستی!! گفتم نه!! گفت نمیخوای بگی که مامانشی!؟!؟ گفتم اوهوم مامانشم!..... دیگه کلی توو شوک بود..... بهم میگفت کجایی هستی؟؟ لهجه ات به اهالی این شهر نمیخوره! و همینطور قیافه ات!!

دیگه کلی تفهیمش کردم و کلی خندیدم!... منو مامان کوچولو صدا میکرد!!!

دیروزم جشن آب دهم خواهرشوهر بزرگه بود! اونجا هیچکس باورش نمیشد که پسرک زیبایی دارم!!! همش فکر میکردن مجردم و تازه دیپلم گرفتم!!(جل الخالق)

بگذریم....

تووو این مدت رابطم با مادرشوهر هم بهتر شده..... البته اگه طبق معمول خنجر از پشت نزنه......

راستش نفرینش نمیکنم همه چیو واگذار میکنم به خدا..... خودش بهترین جواب رو بهش میده.......

عروسی خواهرشوهر کوچیکه هم شاید آخر این ماه باشه! 

اوووووووووووف..... چقد پراکنده حرف زدم.....

دیروز داداش اینا از مشهد اومدن و مامان اینا به افتخار اومدنشون مهمونی گرفتن..... راستش اینا ازدواج دانشجویی رفته بودن! دیگه دیروز کلا خونه نبودیم!! و همینطور هفته قبل کلا!

امروزم قرار بود برم بیرون اما متاسفانه یا خوشبختانه هوا شدیدا سرد بود طوری که قشنگ باد رو داخل خونه هم میشد حس کرد!!!



کد آهنگ